برویم از ته بزنیم سلسه ی موی دوست را.
+کو دوستی؟کو؟:)
+"من کاسه ی صبرم.این کاسه لبریزه.."
+هنوزبرای این بی خانمان ها تصمیمی ندارم.
#باز_هم_موقت ، #احتمالا!
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
مثل جزامی ها.در قرنطینه.
هرروز هم وخیم تر.هرروز هم تنگ تر ..
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
چه خواهد کرد با ما عشق؟
پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معمارا
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
خدایا پنج شنبه ها را از من نگیر.خانم کاف را از من نگیر.این کتابِ هر روز تازه تر از دیروز را از من نگیر.که اگر به محال بگیری،دنیا که سهل است،خود مرا از من گرفته ای.
+اگر هر کس یا خودش یک خانم کاف بود یا یک خانم کاف داشت او هزاران سال پیش بازگشته بود.شک ندارم!
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
لطفا کمکم کن تا بفهمم باید چه کنم.
من هنوز سردرگمم.نمیدانم دیر شده است یا نه،که البته هر چه باشد زود نیست.
هرروز هم سردرگم تر میشوم.لیاقتش را ندارم.اما "به من بگو کجا بروم".تمنا میکنم ..
+بیا اتاق جان.اینم پست خودمونی.اینم پست سبک.که درد نگیره شونه هات:)
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
"من
و دلتنگ
و این شیشه ی خیس..."
و البته "شیشه"میتواند چشم آدمی هم باشد.نه؟: )
+مگر نه آن که رنج هرکس به قدر ظرفیت و طاقتش است.مگر طاقت یک دختر بچه ی هراسان از ..هراسان از خیلی چیزها،تا کجای سیل های جان فرساست؟
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
کاش حرفی برای گفتن داشتم
کاش رمقی برای حرفی داشتم
کاش جز کاش کلمه ای داشتم
ندارم.تا کی،نمیدانم
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
بابت رزقِ"من حیث لا یحتسب"ی که نصیبم کردی شکر.بابت چشم پوشی هایی که مثل همیشه کردی و هوایم را داشتی شکر.
نوشتم "مهربانم".دیدم کم است.تو مهربان نیستی بلکه مهربانی ست که از توست.
این دختر بچه نمیداند دیگر چگونه تشکر کند تا حق مطلب ادا شود.اصلا وقتی همه چیز از توست چگونه باید با همه چیز از تو تشکر کرد؟؟
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: نگار اسماعیلی