خرید بک لینک

برویم از ته بزنیم سلسه ی موی دوست را.

+کو دوستی؟کو؟:)

+"من کاسه ی صبرم.این کاسه لبریزه.."


+هنوزبرای این بی خانمان ها تصمیمی ندارم.


#باز_هم_موقت ، #احتمالا!

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 17:04

همه ی تلاش هات وقتی به باد میرود که سیاهیِ به قاعده ی زغال و گودیِ به قاعده ی کاسه ی زیر چشمت لو میدهدت..!:)+مامان دیشب میگفت اولین امتحان دوران دانشجویی ت را جایی ثبت کن تا آن وقت که داشتی دکترا میگر

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 17:04

مثل جزامی ها.در قرنطینه.

هرروز هم وخیم تر.هرروز هم تنگ تر ..

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 17:04

چه خواهد کرد با ما عشق؟

پرسیدیم و خندیدی

فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معمارا

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 17:04

کاش آغوشی بود و این من،به وسعت تمام دردهای تمام دقایق خودم،تمام دردهای تمام دقایق عزیزانم و تمام دردهای تمام دقایق همان ها که اسمشان را هم نمیدانم اما دردهاشان آتشم میزنند در انحصارش میباریدم. میباری

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 17:04

و چون شما خدایی،وعده ات حق است.حق است که گفتی به کسی بیش از توان و طاقتش درد نمیدهی.و ببخش.ببخش بابت کم طاقت شدن ها و زود رنج شدن ها و اشک های بیشتر شده ی این اواخر.و شکر.شکر بابت یسر در دل عسرت.شکر بابت امیدهای در دل ناامیدی ات.اصلا شکر،فقط بابت بودنت.
اخر من فدایت شوم که طاقت اضطرار بنده ی حتی یاغی ات را هم نداری:)

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 17:04

خدایا پنج شنبه ها را از من نگیر.خانم کاف را از من نگیر.این کتابِ هر روز تازه تر از دیروز را از من نگیر.که اگر به محال بگیری،دنیا که سهل است،خود مرا از من گرفته ای.

+اگر هر کس یا خودش یک خانم کاف بود یا یک خانم کاف داشت او هزاران سال پیش بازگشته بود.شک ندارم!

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 17:04

لطفا کمکم کن تا بفهمم باید چه کنم.

من هنوز سردرگمم.نمیدانم دیر شده است یا نه،که البته هر چه باشد زود نیست.

هرروز هم سردرگم تر میشوم.لیاقتش را ندارم.اما "به من بگو کجا بروم".تمنا میکنم ..

+بیا اتاق جان.اینم پست خودمونی.اینم پست سبک.که درد نگیره شونه هات:)

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: جمعه 28 دی 1397 ساعت: 17:04

"من

و دلتنگ

و این شیشه ی خیس..."

و البته "شیشه"میتواند چشم آدمی هم باشد.نه؟: )

+مگر نه آن که رنج هرکس به قدر ظرفیت و طاقتش است.مگر طاقت یک دختر بچه ی هراسان از ..هراسان از خیلی چیزها،تا کجای سیل های جان فرساست؟

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 13 دی 1397 ساعت: 2:26

کاش حرفی برای گفتن داشتم

کاش رمقی برای حرفی داشتم

کاش جز کاش کلمه ای داشتم

ندارم.تا کی،نمیدانم

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 13 دی 1397 ساعت: 2:26

بابت رزقِ"من حیث لا یحتسب"ی که نصیبم کردی شکر.بابت چشم پوشی هایی که مثل همیشه کردی و هوایم را داشتی شکر.

نوشتم "مهربانم".دیدم کم است.تو مهربان نیستی بلکه مهربانی ست که از توست.

این دختر بچه نمیداند دیگر چگونه تشکر کند تا حق مطلب ادا شود.اصلا وقتی همه چیز از توست چگونه باید با همه چیز از تو تشکر کرد؟؟

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 13 دی 1397 ساعت: 2:26

اینو روزی سه وعده بخونم بلکه "تعلقِ معلقِ همیشه در خاطر من"(بااجازه ی بلوط)اینطوری باشه*_*:(

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 13 دی 1397 ساعت: 2:26

روی صندلی بوفه ی آن خراب شده نشسته،ساندویچ با طعم بغض میخورد،نامه های ونگوگ به برادرش را گوش میدهد و زیر لب با خودش میگوید:" قیافهمون شبیه پدرزن ونگوک شده: دستان زیر چانه، با کلاه، نگاه غمآلود."...

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 13 دی 1397 ساعت: 2:26

غصه ها انواع دارند.گاهی غصه ی خودت را میخوری.گاهی غصه ی دیگری را میخوری چرا که غصه اش بلاست.گاهی غصه ی دیگری را میخوری چرا که نباید غصه بخورد،نه!"نشاید" که غصه بخورد. غصه میخوری که این غصه را نخور.این

برچسب: نویسنده: نگار اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 13 دی 1397 ساعت: 2:26

صفحه بندی